X
تبلیغات
اشک فرشته ها - کربلا
الله اکبر...خامنه ای رهبر


کرب و بلا مبر ز یادم

                              جوونیم ُ پای تو دادم

از ما که گذشت؛ اما غمم همینه

                             الهی هیچکس داغ حرمت نبینه

شب ِ چشام به شور و شِینه

                            شبای بین الحرمینه

بر مشام جان میرسه بوی حرم

                           ترسم به قلبم ماند آرزوی حرم

چشام شده ز گریه بی سو

                            مأمور قبض روح من کو...!؟

به ملک مرگم بگو داغ نذاره

                            همراه خودش عکس شیش گوشه رو بیاره

که گفته باشم حرف خود زین دم:

                                                    حرم ندیده؛ من جون نمیدم



+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1390ساعت   توسط حنیف | 

بر دلم ترسم بماند...

       آرزوی کربــــلا









پ.ن:
شاید که دگر میکده را درک نکردم
یک بار بیا...
یک بار بیا تا که به دور تو بگردم

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1390ساعت   توسط حنیف | 


این بیرق علمداره...

هنوز رو زمین نیفتاده...

هنوز رو زمین نیفتاده...

هنوز رو زمین نیفتاده...

هنوز رو زمین نیفتاده...

هنوز رو زمین نیفتاده...

هنوز رو زمین نیفتاده...

هنوز رو زمین نیفتاده...

.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت   توسط حنیف | 


چه کرده اند با جسم تو؟ دو چشم من نداره سو

پاشو علی اکبــرم! برای من اذان بگو

لب روی لبهات میذارم، بوسه میگیرم از کویر

علی من نفس بکش، پیش چشای من نمیر

با قطره های اشک خود، به لعل من تو نم بزن

پیش چشای من علی، یه بار دیگه قدم بزن

برای مرگت دشمنان دست میزنند و هلهله...

علی ببین خنده نشسته به لبای حرمله...

 

ای بی وفا زمونه...زمونه...زمونه...

علی من جوونه...جوونه...جوونه...

 .

.

.

عزیز بابا!..... باشی سلامت

              تو این جوونا....

                           فقط تو داری چنتا علامت

 

یه خال ِگونه....

                   قدّ نمونه...

                   فقط تو با عموت میشی شونه به شونه

 

فدات شه بابا..

               میدونی حالا...

                           عشق تو بابا رو به صحرا میکشونه

 

محبوب ِ بابا...

                      آشوب ِ بابا...

                                       با قدمات دلش داره میکوبه بابا

 

دور میشی از من....همه میدونن...

                                       که نم نم از راه میرسه غروب بابا

 

 

نقشه هامو رو آب میبینم...

                            یکی بگه که خواب میبینم

قله ی عشقم داره میره...

                                                           الهی که حسین بــ.....

 

اکبرو گرگای بیابون...

                لیلا و خاکستر مجنون

نگید چرا شدم هراسون

                 بچه بزرگ نکردم آسون...

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت   توسط حنیف | 


این چه حرفیست «حسین با طفل عطشان آمده »؟!!!!


حضرت آب است و با دریا به میدان آمده

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1390ساعت   توسط حنیف | 

 



سلام علی الزینب(س)...



داداش حسین!

گیرم که رد کنی دل ما را، خدا که هست
باشد،...محل نده...قسم مرتضی که هست

وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست

چادر نماز حضرت خیرالنسا که هست

آیا فقط سعادت زینب زیادی است؟

بیرون مکن مرا از این خانه جا که هست

از درد گریه، تکیه مده سر به نیزه ات

زینب نمرده، شانه ی دارالشفا که هست

قربانیان خواهر خود را قبول کن...

گیرم که نیست اکبر تو، طفل ما که هست

گفتی که زن جهاد ندارد , برو برو...

لفظ برو چه داشت برادر؟ بیا که هست

خون را بیا به دست دو قربانی ام بکش

تو خون مکن به دست، عزیزم حنا که هست

گفتی مجال خدمتشان بعد از این دهم

از سر مرا تو باز مکن، کربلا که هست

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1390ساعت   توسط حنیف | 
 

بسم رب الحسین(ع)...

 

 ز سنگ جفا جوجه را پر شکست

                                        نه پر، که از پای تا سر شکست

چنان ضرب دست عدو سخت بود

                                      که دندان شیری دختر.............

از ناقه افتاده بود...

انتظار داشت مثل همیشه پـــــــــدر به بالینش بیاد و نوازشش کنه...

اما...

.

.

.

اون نانجیب! حتی از اسب پیاده نشد..............

 

از ضرب تازیانه سرم درد میکند...

بابا!...این موی مختصرم درد میکند....

 

هر کس فهمید التماس دعا!!!

 

یا علی مددی...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1390ساعت   توسط حنیف | 

 

حرم عرش خدا شد

                               دو عالم یکصدا شد

                                                            اباالفضل آمد و محشر به پا شد

 

به چشمون شرر بار...
                                 در آغوش علمـــــدار...

                                            رقیّه وارد کرب و بلا شد...

 

خواهرا هنگامه ی شور و نواست
ای محیط عشق! اینجا کربلاست

کربلا یک غربت دیرینه است
این فدک محتاج زخم سینه است

کربلا با عشق معنا میدهد
زینب..زینب..خاک اینجا بوی زهرا میدهد

ای گل امید! کمتر گریه کن
دختر توحید! کمتر گریه کن

خواهر خورشید! دل ابری مکن
ای خدای صبر! بی صبری مکن

زود باشد با غم دل خو کنی
قتله گه آیی گلت را بو کنی

آسمان بی ستاره بنگری
جسم های پاره پاره بنگری

کربلا قاب مصیبات من است


عشق اینجا تا ابد مات من است
عشق اینجا تا ابد مات من است
عشق اینجا تا ابد مات من است
عشق اینجا تا ابد مات من است
عشق اینجا تا ابد مات من است
.
.
.

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1390ساعت   توسط حنیف | 
 

 بسم رب الحسین(ع)

بازم دل من میگیره، مثل پرنده، تو قفس

آئینه دار بغض من، هق هق ِ و نفس نفس

میخوام مثل دیوونه ها، سر به بیابون بذارم
داد بزنم، هوار کنم : دوست دارم...دوست دارم

آرزو دارم آقاجون، وقتی که دارم میمیرم
عکس تو رو با گریه هام، توی چشام قاب بگیرم

یه دل خون، دو قطره اشک...دار و ندارم همینه

اونی که باید بدونه ، هر جا که باشه میبینه

صدای زنگ قافله، از تو بیابونا میاد

کی بود منو صدا میزد؟...کیه که همسفر میخواد؟

این کاروان سالار کیه؟...به عشق زینب مبتلام
اسم منو صدا میزد که عازم  دشت بلام

تو انتخاب همسفر، به خوب و بد کار نداره
هر کی بیاد قبول میشه، حرّ  ِ خطاکارم داره

.

.

.

اشکی برای گریه بر این دیده ها دهید

دستی برای سینه زدن بر گدا دهید

زنجیر و شال و بیرق و پیراهن سیاه...

چشم انتظار مانده که اذن عزا دهید

بانی روضه ی جد غریبتان شدید

بانی خیر گشته به ما کربلا دهید

 

التماس دعا

یا علی مددی...


 

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1390ساعت   توسط حنیف | 

نوای وبلاگ تغییر کرد...

 

قبلی را بشنوید:


دانلود کنید:

http://tears-angels.persiangig.com/ChashmHa.mp3

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1390ساعت   توسط حنیف | 
 

 یا من اسمه دوا و ذکره شفا...

امروز با دندون درد شدیدی از خواب بلند شدم. چاره ای نبود باید میرفتم سر کار
طول مسیر رو با درد طی کردم.

فکر میکردم که روز پر دردی رو پیش رو دارم. درست هم فکر میکردم!
پشت میزم غرق در درد! نشسته بودم و مشغول کار بودم که یکی از همکاران با یه چفیه تو دستش از در وارد شد.
- حاج احمد رفته بوده کربلا....این چفیه رو همین دیروز از کربلا آورده..بیا حنیف!

گرفتم...
چقدر خوش بو...
اصلا حواسم به دردم نبود...نه!...دیگه دردی نبود...بود!...درد بود..اما....درد فراق!

یک چفیه متبرک شده به ضریحت شفا میده...آقا خودت با دلم چه میکنی؟

 

پی نوشت:
۱. اول آذره...روز مهمیه برام
۲.چقد طول میکشه این روزهای آخر تا محرم!
۳.تو حرف زدناتون مراقب باشید طوری حرف نزنید که برای دیگران سو برداشت بشه و ناراحت بشن...سخته از دلشون درآوردن..سخته حق الناسش!
۴.مراسم بزرگداشت شهدای غدیر...کریم منصوری...حاج آقا پناهیان و حاج سعید حدادیان

امروز بعد از نماز عصر...مسجد دانشگاه تهران

التماس دعا

یا علی مددی...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1390ساعت   توسط حنیف | 

هر که دارد هوس کرب و بلا...


بسم الله...

اعزام وبلاگنویسان عزادار حسینی به کربلای خمینی 

 

بیائید امسال روضه ی گودال را در گودال قتله گاه فکه بخوانیم


فکه شبیه ترین منطقه به گودال قتله گاه است

* مخصوص برادران (خواهران همراه محارم)

 

 

یا علی مددی...

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1390ساعت   توسط حنیف | 
 

بسم رب الحسین(ع)...

پنجم شوال...ورود حضرت مسلم(ع) به کوفه

صدای پیچیده در تاریخ

صدایت را کسی نمی شنود این جا گوش ها پنبه زاری از رذالت است، این جا صدای بال زدن کبوتران را به سنگ می بندند، این جا خواب ملائک را به رقص شیاطین تعبیر می کنند.
این جا تمام پنجره ها را به دار می زنند، سنگسار می کنند، دست های یاری ات را دستی نمی فشرد. چشم های مشتاقت را کسی نمی بیند، کوره راه های مقابل، پاهای استقامت را آبله خواهند زد، این جا خنجرهای زنگ زده با برق چشمان از حدقه مبهوت، تیز می شوند و در هر آستین، هزار خنجر برای رو در رویی با تو پنهان می شود. این جا کبوتران نامه بر هم کذب بر پای خود می بندند، سنگ می پرانند و به پنجره های بسته سر می کوبند.
این جا قبله ای برای ایستادن نخواهی داشت.
کوفه، دهان حریص مرگ است که روبرویت خمیازه می کشد.
کوفه، ناهماهنگ ترین نبضِ شومِ تاریخ است.
هیچ دری باز نخواهد شد، این کوچه های بی رحم، ردّ گام هایت را خواهند بلعید صدایت را کسی نمی شنوند، حتّی اگر آن قدر بلند فریاد بزنی که تمام سلول هایت در هم بشکنند حتی اگر تمام کوه های جهان، پژواک صدایت شوند و تمام رودهای جهان، خروشِ بی سابقه ات را موج بزنند.
حتّی روزنی به سویت باز نخواهد شد. این جا کوفه است؛ شهر نامردی، شهر نامردمی، شهر سکوت و سیاهی؛ مرده های بی کفن از خواب هزار سالگی شان بر نخواهند خاست. این جا در هر مسیر، تو را به جرم عشق سنگسار می کنند.
تصویر گنگ گام هایت آن قدر در سنگلاخ این کوچه ها پر رنگ تر خواهد شد که شهر را سراسر نفرین می کند. همچنان یاری می طلبی و همچنان کوفه صدایت را نمی شنود.
دل به کوفیان قوی مدار!

 

التماس دعا
یا علی مددی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 شهریور1390ساعت   توسط حنیف | 
 

به نام خالق اشک

شعر گونه ای از دلی بیتاب حسین(ع)

طعم عطش

 

باز پــــــرگار دلـــم سوی شما چرخی زد             

بی خود از خود شد و آزاد و رها چرخی زد

حول یــــک مرکزی از جنـس غـــزل...

با شعاعی به بلنــــدای دعـــا چرخی زد

با کمانـــی همه فاصله ها را طی کــرد

بـــر خــلاف همه زاویــــه ها چرخی زد

غرق در رقص جنون، از دل دفتر ناگاه...

باورت نیست ولی تا به خدا چرخی زد

ناله هایش دل بی تاب غزل را سوزاند

از همینجا به دل کرب و بـــلا چرخی زد

بند بند بدنش طعـم عـــطــش را فهمید

سوی یک مشک پر از تیر جفا چرخی زد

خاک ماتم به سرش، ناله حسرت بر لب

گرد یک رأس ز تن گشته جدا چرخی زد

شعله عشق تو تا بال و پرش را سوزاند...

دور شش ماهه ی تو بهر شفا چرخی زد

 

التماس دعا

یا علی مددی...

*مصرع اول از من نیست

 *بلاگفا قالبم رو دزدید!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آذر1389ساعت   توسط حنیف | 


چو در دل دارم تمنّای کربلای حسین(ع)، ای خدای من

نصیبم کن بوسه بر حرم ِ با صفای حسین(ع)، ای خدای من

 

سرشتی چون مهر او در دل، به دیدارش دل بود مایل

بهشتت باشد جهنم من، بی لقای حسین(ع)، ای خدای من

 

خوش آن روزی کین قفس شکند؛ استخوان ِ تن ِ پُر هوس شکند

به پرواز آید کبوتر دل، در هوای حسین(ع)، ای خدای من

 

به جان داغی زان گلو دارم، به دل عمری آرزو  دارم

ببرّد نای مرا دشمن همچو نای حسین(ع)، ای خدای من


دل و جان را خانه غم کن؛ وجودم را غرق ماتم کن

چنان مستم کن که جان بدهم در عزای حسین(ع)، ای خدای من

 

سر و تن باشد فدای حسین(ع)؛ دل و جان مست  ولای حسین(ع)

روم در نار بلای حسین(ع) ، از برای حسین(ع)، ای خدای من

 

تو وجنّت  ما و کوی حسین(ع) ؛ دل ما و گفتگوی حسین(ع)

چه خوش باشد روبروی حسین(ع)؛ در سرای حسین(ع)، ای خدای من

 

گذشت از هستی  برای او، خدا نازد بر وفای او

خجل می گردد حدیث وفا، از وفای حسین(ع)، ای خدای من


ای خدای من...

ای خدااااااااا....




1-بسم الله

2-اللهم اشف کل مریض...

3-اللهم غیر سوء حالنا به حسن حالک

4-اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...

5-خدایا ممنونتم به خاطر .... ممنون که دعاهام در حق یکی از بهترین بنده هات مستجاب شد...خیلی خوشحالم کردی خدا...بقیه دعاهامم بشنو...

6-یا علی مددی...




+ نوشته شده در  شنبه 10 مهر1389ساعت   توسط حنیف | 


به نام خدای منتظران!


ای آخرین توسل سجاده های ما...

آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟

                                                  نمی رسد؟


جمعه به جمعه می رسد و با تو؛ ای دریغ...

بی تو چه زود می گذرد هفته های  ما


در این سرا تا که ببینی چه می کشیم

بگذار چشمهای خودت را به جای ما


موعود اهل بیت کی از راه می رسی؟

کی مستجاب می شود آقا دعای ما؟

کی مستجاب می شود؟...

                                               کی؟...

اللهم عجل لولیک الفرج...






1- غربت دوری تو؛ تو این قلب شکسته میشه احساس

هر کی میاد به پیشم میگه دارم میرم پابوس عبّاس


باز هم التماس دعا گفتن!..باز هم شرم از کربلا نرفتن!...باز هم...

بس نیست حسین زهرا(س)؟

حسین(ع)!..حسینت را دریاب!


2-دل تنگ دوکوهه ام...

دل تنگ حسینه گردان تخریبش...

دلتنگ آن شب رویایی...

دل تنگ...

بگذریم!

دلتنگی که شرح نمیخواهد!

دو کلمه آه و اشک!

همین!

التماس دعا

یا علی مددی...

ببخشید که این روزها کمتر سر میزنم و جواب کامنت ها رو نمیدم ان شاءالله جبران میکنم اگر عمری بود!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 مهر1389ساعت   توسط حنیف | 

 

 

به نامش و به یادش...

 

گاهی بی هیچ بهانه ای تو را به یاد می آورم

شاید دوست داشتن همین باشد!!

 

بی بهانه یا با بهانه !! گاهی سینه ام  تنگ می شود...

تنگ تر از آنی که مجالی برای نفس کشیدن باشد.

 

نفس بده که برایت نفس نفس بزنم

نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم

مرا اسیر خودت کرده ای، دعایی کن!

که آخرین نفسم را در این قفس بزنم

 

 

 

بی بهانه یا با بهانه! گاهی  کبوتر دل، رویای آسمان تو در سر میپروراند...

حال و هوای دل که خوب کربلایی میشود ، جنون این کبوتر عاشق دیدن دارد...

 

بیجا نیست که گفته اند دیوانگی هم عالمی دارد!!!

کبوتر! به مانند عزیز از دست داده ها خود را به در و دیوار میکوبد...

به هر چیزی که رنگی از کربلا داشته باشد...

مست است...مدهوش است...دیوانه است...

میدود..میچرخد...ناله میکند...فریاد میزند...

 

دیگران را به محفل اشکش ، به  این شب جنون عاشقی اش دعوت می کند...

شبی که انتهایش عشق یار است.... و چه بی منتها شبی ست...

 ندای دعوت کبوتر شنیدن دارد:

 

آی عاقلا آی عاقلا بیرون بیاید از خونه

 مارو تماشا بکنید به ما میگن دیوونه

از کوچیکی تا به حالا یه دوست خوبی داشتم

جوونیمو روی همون دوست خوبم گذاشتم

اسم مقدسش دلو می لرزونه به قرآن

من چی بگم؟..دیوونه ها بهش میگن: حسین جان

 

کبوتر فراموش کرده بود که حسین(ع) عشق است و عشق هم آتش!!

گفت و گفت و گفت...

مگر دل کبوتر چقدر تاب آتش دارد؟

 

تا که نامت را به لب بردم دلم بیتاب شد

با تمام پستی ام دیدم طلایم ناب شد

جز یکی پیمانه عشق تو اندر کف نبود

دل از آن پیمانه نوشید و چه خوش سیراب شد

شوق دیدارت چنان آتش به جانم میزند

کآتش اندر دل شد و شمع وجودم آب شد

 

بی بهانه یا با بهانه! گاهی دل کبوتر دلم! آتش میگیرد...

می سوزد...دم نمی زند....

فقط زیر لب میخواند...

 

خوش آن روزی کین قفس شکند؛ استخوان ِ تن ِ پُر هوس شکند

به پرواز آید کبوتر دل، در هوای حسین(ع)....... ای خدای من

 

به جان داغی زان گلو دارم، به دل عمری آرزو  دارم

ببرّد نای مرا دشمن همچو نای حسین(ع)........ای خدای من

 

 

بی بهانه یا با بهانه! گاهی دلم میخواهد که بسوزد!!!

میسوزد به بهانه ی ساختن!!!

میسازد با این سوختن که دیگر بهانه ای برای نسوختن نباشد و بی بهانه بسوزد!!!

 

گاهی بی بهانه یا با بهانه! دلم عاشق میشود...

عاشق که میشود هم می سوزد...

عاشق که میشود بهانه ها از یادش میرود...

میسوزد...میسوزد تا خاکسترش بهانه دست باد دهد، شاید که رحم کند و این خاکستر بی مقدار را به کوی دوست برساند.....تا غبار کوی او شود...شاید

 

دل میسوزد...باد با خاکستر دل عاشق نقشی هنرمندانه بر سر کوی یار میزند...

کبوتر نامه بری  که جلد این آستان است از آن بالا نوشته ی خاکستری رنگی را میخواند:

 

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است

گو بیا خوش که هنوزش نفسی می آید

 

 خدا کند که به یار برساند این پیغام را!!!

 


 خودت را که برایشان لوس میکنی دل آسمانیشان طاقت نمی آورد...

همیشه دل مادر زودتر برای فرزندش میسوزد...

و گاهی عمّه هم محبتش کم از مادر نیست!!

چقدر شرمنده میشوی وقتی همیشه در قبال ناسپاسی ها و ناشکری ها و گلایه هایت آغوش باز رحمتشان را میبینی...

نمیدانی با کدامین رو!! اما مثل هر باز زبانت شوق زمزمه این کلام را دارد که:

عمّه ی سادات سلام علیک

روح عبادات سلام علیک

و پیشانی پر گناهت غرق در عرق شرم می شود وقتی میبیند دوباره میتواند ببوسد خاک پاک جمکران را!!

چقدر ناسپاسی!!

چقدر کریم اند!!

چقدر دوری!!

چقدر نزدیکند...

چقدرغریبند بین ما آدم ها...

خدایا منو ببخش...

یا علی مددی...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت   توسط حنیف | 
 

بسم رب الرضا(ع)...

بسم رب الحسین(ع)...

بسم رب الزهرا(س)...

 

مادر

 

ارباب

یا ضامن

 

انگار بحق الحسین هایم را شنید ارباب!

فاطمیّه برای ما تمامی ندارد...

دلم که می گیرد حاصلش این می شود:

 

طائر عشق

 

صحبت کوی تو شد ، خواب حرامم آمد

قرعه ی عاشقـــیـــت باز به نـــامم  آمد

هوس ضامن آهو به سرم بود ولی...

بوی سیـــب تو از آن سو به مشامم آمد

غرق در همهمه ی شهر نیامد بر گوش...

آن «علیک» ی که پی ِ صوت سلامم آمد

جان کاغـذ همه از خون قــلم می نوشد...

این چه داغیست که از هـُـرم کلامــم آمد؟

بارالها! چه شده؟...باز دلم آشوب است

این چه لکّی ست که بر ماه ِ تمامم آمد؟

باز از عشق حسین دم زدم و چون هر بار

ماه نیلی پیمبر به دل تیره ی شامم آمد

گاه در خانه ی ضامن، گهی در کرب و بلا

طائر عشق گمانم که  به نزدیکی بامم آمد

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 خرداد1389ساعت   توسط حنیف | 
 

                                                   

به نام حضرت دوست...

که هر چه داریم از اوست

 

الهی من بکا را دوست دارم
تو میدانی دعا را دوست دارم


به هنگام مناجات شبانه...
به دل خوف و رجا را دوست دارم


سحر نجوا کنان تا مقدم یار
به جانم رونما را دوست دارم


الهی! از هزار و یک صفاتت
فزون جود و سخا را دوست دارم


فزون تر از همه اسماء پاکت
مجیب بالدعا را دوست دارم


به سیلی سرخ کردم چهره را چون...
تو فرمودی گدا را دوست دارم


به تعداد گنه گاران عالم!
ز درگاهت عطا را دوست دارم


در این دنیای پر از ارتباطات...
فقط از تو ندا را دوست دارم


میان چهره های زشت و زیبا
رخ اهل ولا را دوست دارم


میان محفل شب زنده داران
حضور هل اتی را دوست دارم


میان میهمانان ضیافت
علیّ مرتضی(ع) را دوست دارم


فزون تر از همه بین ائمه...
حسین(ع) و مجتبی(ع) را دوست دارم


به رگ های گلوی سرخ و عطشان
غریب کربلا را دوست دارم


الهی! آهویی سرگشته هستم...


عنایات رضا(ع) را دوست دارم

   عنایات رضا(ع) را دوست دارم


         عنایات رضا(ع) را دوست دارم

دلم میخواد هر چی دارم نذر امام رضا کنم
دار و ندارمو یه روز به عشق اون فدا کنم


دلم میخواد هر چی دارم دونه و گندم بخرم
با چشم گریون همه رو هدیه به کفترا کنم


دلم میخواد روبروی گنبد زردت بشینم
شب تا سحر گریه کنم همش رضا(ع) رضا(ع) کنم

 

قربون کبوترای حرمت امام رضا(ع)...

 

دلمان هوایی شده باز...

 

التماس دعا

یا علی مددی...

 

 


 "بی تاب نوشت!!":

 

صحبت کوی تو شد، خواب حرامم آمد

قرعه ی عاشقیـــت باز به نامم  آمد

 هوس ضامن آهو به سرم بود ولی...

بوی سیب تو از آن سو به مشامم آمد

 

آقاجون شما که این حرفا رو بی مقدمه میذاری تو دهن حنیف...چرا دستشو...

آقا کربلا میخوام...دلم فقط کربلا میخواد همین!!!...

به خدا خواسته زیادی نیست که...

میدونم بدم...میدونم لیاقت ندارم....اما تو حسینی!!....تو اربابی!

امیری حسین و نعم الامیر...

اگر تو دست حنیف را نگیری.....

وای بر حنیف...

وای بر روزگارم...

وای...

 

یا ابا عبدالله...ادرکنی...

 

 یا کاشف الکربپرچم ارباب

ای که حاجت ز حسین(ع) می طلبی!

دقت کن!

پر چم شاه به سوی حرم عــــبـــــّـــــــاس(ع) است...

 

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین..اکشف کربی..بحق اخیک الحسین(ع)...

بحق الحسین(ع)

بحق الحسین(ع)

بحق الحسین(ع)

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 خرداد1389ساعت   توسط حنیف | 

به نام حق...


تو نماز هر شبم دعام اینه خدا کنه

نیاد اون روز که خدا منو ز تو جدا کنه

مادرم یادم داده تو هر کاری بگم حسین

نذار تو دلم بمیره شوق بین الحرمین

عشق تو از کوچیکی جوونه زد تو دل من

اسم نازنینت ارباب توی آب و گل من

اسم تو حسین و جوونیه ما به فدات

چی میشه امضا کنی برات ایوون طلات

دیدن کربلات ارباب تو دلم غصه شده

خوندن نماز تو بین الحرمین عقده شده

آرزو دارم  یه بار  کرب و بلا رو ببینم

پای شش گوشه بگم حسین و بعدش بمیرم

نمیدونم که چرا دلم برات پر میزنه

توی هیئت که میاد به سینه و سر میزنه

پرای دیدن کربلات آقا بی قرارم

آقاجون هر چی که دارم من از عشق تو دارم

روز من با تو شروع میشه و شب با تموم

عمر جاودان بی عشقت نداره یه دم دووم

تا روزی که زنده ام میخونم از تو یا حسین

تا که قسمتم کنی دیدن بین الحرمین

بعد عمری عاشقی میشناسمت خوب میدونم

که تو راضی نمیشی کرب و بلا رو نبینم

توی محشرم بیام بازم میگم به شور و شین

با صدای عاشقونه میخونم حسین حسین

آقاجون نمیدونم آیا منو میخوای یا نه

وقتی که  دارم میمیرم پیش من میای یا نه

تا تو رو دارم آقاجون هیچ چیزی کم ندارم

توی دوزخم باشم با یاد تو غم ندارم

قصه لیلی و مجنون دیگه افسانه شده

اسم من ذکر لب ساقی میخانه شده

هر کی رفته کربلا با رفقاش با شور و شین

من میخوام بیام با عاشقای اربابم حسین

بیام اونجا بشینم میون بین الحرمین

روضه ی زینب بخونم بگیرم ذکر حسین

بیام اونجا بشینم از گلای یاس بخونم

بیام اونجا روضه از دستای عباس بخونم


اللهم الرزقنا زیارة الحسین فی الدنیا و شفاعة الحسین یوم الورود...


اللهم عجل لولیک الفرج...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اسفند1388ساعت   توسط حنیف | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بسم رب الحسین(ع)...





به عشق ساقی و مشک و به نام خالق اشک
به یاد قطره قطره گریه کردن های یک مشک


******************************

قلم و کاغذ و دفتــر همه آماده ی اعجاز شده
قلمم در کف و دفتـــر به تمنا به درت باز شده

گر تو دستی به فقس آری و مرغ دل من جان گیرد
روزگاریست که دل واله و حسرت کش پرواز شده

گر چه این طبع ضعیف است ولی بر سر عهدم هستم
تا به دستم قلمی هست و به دفتر ، غزل آغاز شده


******************************

همزاد کویرم تب باران دارم
در سینه دلی شکسته پنهان دارم
در دفتر خاطرات من بنویسید
من هر چه که دارم از شهیدان دارم...


******************************

یادتان باشد لباس مشکیم را تا کنید

گوشه ای از قبر من این جامه را هم جا کنید

کاش من در شام تاسوعا بمیرم تا شما

خرجیم را نذر خرج ظهر عاشورا کنید


پیوندهای روزانه
پایگاه اطلاع رسانی مسجد حضرت مهدی قائم
امتداد
کانون دانشجویی رهپویان غدیر
حوزه آن لاین
طلبه بلاگ
دانشگاه مجازی امام خمینی(ره)
دانشکده مجازی علوم حدیث
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل اسفند 1390
هفته چهارم بهمن 1390
هفته سوم بهمن 1390
هفته دوم بهمن 1390
هفته اوّل بهمن 1390
هفته چهارم دی 1390
هفته سوم دی 1390
هفته اوّل دی 1390
هفته چهارم آذر 1390
هفته سوم آذر 1390
هفته دوم آذر 1390
هفته اوّل آذر 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته سوم آبان 1390
هفته دوم آبان 1390
هفته چهارم مهر 1390
هفته سوم مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته سوم شهریور 1390
هفته دوم شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته سوم مرداد 1390
هفته دوم مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته دوم تیر 1390
هفته اوّل تیر 1390
هفته چهارم خرداد 1390
هفته سوم خرداد 1390
هفته دوم خرداد 1390
هفته اوّل خرداد 1390
هفته سوم اردیبهشت 1390
هفته دوم اردیبهشت 1390
هفته اوّل اردیبهشت 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته چهارم اسفند 1389
آرشيو
آرشیو موضوعی
دلنوشته
شعرگونه
شعر
کربلا
برای دل خودم!!
شهدا
داستان
اندکی سیاسی!!
پیوندها
من او
به نام بازسازی
مجنون ولایت
شهدا برای ما حمدی بخونید...
مظلوم مقتدر
بر بال ملائک
فدای سرت...
دلبری برگزیده ام که مپرس
پرسه در خیال
از بلاگ تا پلاک
معبری به آسمان
معبر 10
شلتوک
سکوت
آسمان شلمچه
بنیان
دستخط
راه روشن
پرواز تا دستان خدا
نوشته های بی صدا
نسل محرم
مکتب عشق
حسنــــیـــّــه
وضودرفرات،نمازدرکربلا
حب العباس
کلبه فقیران
لرزش گیر
خیال پرواز
متولد ماه دی
عجّل فَرَجه
شهرساز منتظر
شیرین تر از عسل
خلسه ی خیال
مومنا
قافله انتظار
در حسرت شهادت
"سندس" دختری در جستجوی حقیقت
مردان بی ادعا
حسینیه دل(بلاگفا)
حسینیه دل(پرشین بلاگ)
گنجینه
چترخیس
یک سال پیش، همین روزها
سنگر انفرادی یه بچه حزب اللهی
نگین سبز خطه ی کویر
ستاره های بی نشان
گاه نوشت یک خانم معلم
خدایا عاشقم کن...
انتظار یار
دشمن شناسی
لاله های خاکی
یار خراسانی
رهگذر گذر خدا
بروبچه های التماس دعا
دیوار گلی
کهکشان قلب من
آفتاب
بالی برای پرواز
میخکوب
فرشتگی کن
بندگی و اطاعت
دیوونه ی غربتی...
اینجا قرآن(رسوای زینب(س))
تا خدا راهی نیست...
اخبار العلما
دلنوشته های یک دختر شهید
جالب ترین اخبار ایران و جهان
غریب ِ قریب
مصبور
عشق پرواز
یه قاچ انار
با افلاکیان
بوی سیب
دوکوهه
پرنده ی دل
گمنام مثل پدرم
کبوتر بی نشان
سلام بابا
حلقه گیسوی یار
چراغ خاموش
عطر نماز
انـا فتحنـا لک فتحاَ مبینـــا
دریچه ای به سوی ملکوت
شعر شاعر
قاصدک
کانال کمیل
افسر جوان جنگ نرم
همپای شما تا آسمان
اشک آتش
دختران بابا عطا
این روزها
پایداری تا ظهور
نصر من الله
یادگاری از یک شهید
در جستجوی آرامش
تا شهدا با شهدا
شیعه حقیقی
شهیدان زنده اند
قلم عمار
جا مانده از...
عاشق کربلا
روزگارم
همسفر شهدا
موسسه فرهنگی قرآن و عترت حضرت ابوالفضل (ع)
من الغریب...الی الحبیب
خراباتی15
مجنون سید علی
مقتل
ياران حضرت مهدي
بوی پیراهن یوسف
نوشتگاه من
هرچه ميخواهی دل تنگم بگو
◊ مـ ـنُ بـ ـازی ِ رُوزگـ ـار ◊
دو رکعت بندگی
بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین
روزهای جانبازی
زُبُر الحدید
گروه فرهنگی دیدار
کهیعص
خاکریز خاطرات
برای سلامتی و فرج مهدی فاطمه گناه نکنیم
شش گوشه ی شعر
کرشمه های انتظار
نیایش خاک
شهد ایثار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM